الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

62

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * زيبارويانى مىبينم كه بىقصد عشوه مىكنند ، چونان آهوان مكّه كه صيد ايشان حرام است ، چنان لطيف سخن مىگويند كه گمان بد به ايشان مىرود ، ولى اسلام ايشان را از خيانت باز داشته است . 89 - وصف دلدار هى البدر لكن تستر مدى الدّهر * و كان سرار البدر يومين في الشهر هلالية نيل الأهلة دونها * و كل نفيس القدر ذو مطلب وعد لها سيف طرف لا يزال جفنه * و لم أرسيفا قط في جفنه يفري و يقصر ليلي إن ألمت لأنها * صباح و هل الليل ؟ بقيامع الفجر أقول لها و العيس تحدج للنوى * أعدى لبعدي ما استطعت من الصبر سأنفق ريحان الشبيبة دائبا * على طلب العليآء أو طلب الأجر أليس من الخسران أنّ لياليا * تمر بلا نفع و تحسب من عمري ( تهامى ) * * * دلدار من ماه كاملى است كه هميشه پنهان است ؛ درحالىكه پنهان شدنش دو شب بيش نيست . هلالى است كه دسترسى به هلال آسمان از وى آسان‌تر است و چرا نباشد كه هر گران‌قدرى به آسانى قابل دسترسى نيست . كمان ابروى وى شمشيرى است كه مجاورت آن را نشايد و عجب شمشيرى كه در نيام برّان است . شب من اگر او برسد كوتاه خواهد بود ، زيرا كه او خود صبح‌گاه و سپيدهء من است . چون شتربان ، مركب را به راه انداخت به او گفتم : براى فراق تا مىتوانى صبر اندوخته كن ، جوانىام را پياپى در راه بزرگى و كسب اجر انفاق خواهم كرد . آيا حيف نيست كه شب‌هاى عمر ، بىفايده بگذرد و از عمر ما محسوب گردد ؟ 90 - مرگ ، گلچين روزگار « تهامى » در مرثيهء فرزندش چنين سروده است : أتى الدهر من حيث لا أتقى * و خان من السبب الاوثق فقل للحوادث من بعده * أسفى به من شئت أو حلقي